سلام دوستان عزیز امروز فقط اومدم برای کمک به شما.چند تا قالب خوشگل پیدا کردم که اگه دوست داشته باشید میتونین بیاین و استفاده کنین در عوضش دعام کنین به اون چیزی که میخوام برسم.ممنون.
اینم چند تا قالب خوشگل و عاشقانه
اینم برای کسایی که دوستدار طبیعت هستند
اینم قالب خواننده محبوب نانسی عجرم
نوشته شده توسط داش سیا در یکشنبه 1385/12/27 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت
سلام به تمام عاشقی روی زمین..با تمام وجود دوست دارم عزیزم.تورو خدا هیچ وقت تنهام نزار.

چه زبباست به خاطر تو زیستن برای تو ماندن و پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق دنیای تو نرسیدن....
یه روز عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی می کردن . تا نوبت به دیونگی رسید "" دیونگی همه رو پیدا کرد اما هر چه گشت اثری از عشق نبود !!! فضول متوجه شد که عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده و دیونگی رو خبر کرد و دیونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد !! صدای فریاد عشق بلند شد !! وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است !!!!! دیونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند . از اون روز به بعد وقتی که عشق سراغ کسی میره چون کوره بدیهای معشوقشو نمی بینه و دیونگی هم همیشه در کنارشهز
از دور سايه ای پديدار می گردد،قلبم به تپش می افتد، گردنم به ناگاه
خم می شود ، می خواهم بلند شوم و از آنجا بروم اما ديگر رمقی درمن
به جا نمانده ، با نهايت تلاش رويم را برمی گردانم
خوشحالم. ديگرآرزويی ندارم،تو را ديده ام. باآخرين بازمانده های جانم
خودم را به روی پل می رسانم به آسمان نگاه می کنم، ديگر ستاره ای
در آسمان نمی درخشد
نوشته شده توسط داش سیا در پنجشنبه 1385/12/24 ساعت 23:37 موضوع | لینک ثابت
سلام به تمامی دوستان.دلم گرفته خیلی انقدر که اندازه نداره.فکرشو بکنین اونی که دوسش دارین بعد یک سال بیاد بگه یه نفر دیگرو چند ساله که دوست داره و میخواد بره با اون.خداییش شما باشید چیکار میکنی.به نظر من بهترین کار اینه که خودتو بکشی همون کاری که من شاید بکنم.هر کی هر بدی از من دیده من و حلال کنه.بای
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره...تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه...تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمگیرده.....تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد....و تا نمیری کسی تورو نمی بخشه.

ویلیام شکسپیر میگه زمانی که فکر میکنی تو هفت اسمون یه ستاره هم نداری .کسی یه گوشه دنیا هست که برا دیدنت لحظه شماری میکنه...ولی به نظر من چرت و پرت گفته...................
عاشق تر از این بودم اگر هق هق مارا این سایه سرمازده بی خواب نمیکرد. عاشق تر از این بودم اگر ثانیه ها رو اندوه فراموشی من تار کند
بی وفا رسم وفا از غم بیاموز .غم با تمام تیره دلیش هر شب و هر شب به من سر میزند کاکشی غم بودی..
اشک راضی است لبخند راضی است .عشق راضی است. اشک آن شب لبخند عشقم بود....
عشق مثل ابه .میتونی توی دستت قایمش کنی .اما اخرش یه روز دستاتو باز میکنی میبینی نیست .قطره قطره چکیده بی اینکه بفهمی دستات پر از خاطرست
کاش کسی تو دلمون پا نمی ذاشت .کاش اگر میذاشت دلمون رو تنها نمیزاشت .کاش اگه تنها میذاشت رد پاشو رو دلمون جا نمیذاشت ....

اگر برقي در چشمانم هنوز جاريست انعكاس چشمان توست اگر خنده اي گوشه لبم پيداست از خاطرات با تو بودنست و اما . . . اگر اشكي در نگاهم مي درخشد از بي وفايي توست اگر دلم پاره پاره ست از خنجرهاي حرفهاي توست كه قلبم را شكست ودلم را سوزاند.
من غریبه دیروز آشنای امروز و فراموش شدهی فردایم پس در آشنایی امروز برایت مینویسم تا در جدایی فردا یادم کنی گرچه یادم نخواهی کرد چون فردا روز آشنایی با دیگران است.
براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟
منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه
به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظار ت چشمام و به در ندوزم
میدونی که خیلی خستم ،میدونی دلم گرفته ، میدونی دوریت عذابه ،میدونی گریم گرفته، میدونم رفتی که رفتی، دروغ بود هر چی میگفتی
همیشه تو مهربونی و.اسه این قلب شکسته واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته
بیا برگرد که قلبم تو رو از خونه نرونده دیگه از اخر قصه حتی یه لحظه نمونده
هر شب وقتی تنها میشم ، حس میکنم پیش منی دوباره گریم مگیره انگار تو اغوشه منی
روم نمیشه نگات کنم وقتی اشک تو چشامه تویی که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون میباره و تورو دوباره پیشم میبینم ،اشک تو چشام حلقه میشه و دوباره تنها میشینم، قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنارمن، شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد ،قصه با تو بودنم خاک رو مزارم نشون از نبودنم دستای نامردم شهر چرا ازم ربودنت میباره و تورو بازم پیشم میبینم، اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینمم، قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنارمن، شبهای جمعه که میاد بیای سر مزارمن
زیر خاکم و هنوز نرفتی از یاد من غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم دوباره لحظه ها سپرد من و به باد رفتنم
بارون میباره و تورودوباره پیشم میبینم، اشک تو چشامحلقه میشه دوباره تنها میشینم، دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم، رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
نوشته شده توسط داش سیا در جمعه 1385/12/18 ساعت 20:17 موضوع | لینک ثابت
چند تا دوسم داری؟همیشه وقتی ازت میپرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم یکی!!میدونی چرا؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...دقت کردی قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین؟ماه یکیه...خورشید یکیه...زمین یکیه...مادر یکیه...پدر یکیه.....تو هم یکی هستی...وسعت عشق من به تو هم یکیه...پس اینو بدون از الان و تا همیشه :یکی دوست دارم.
یه روز عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی می کردن . تا نوبت به دیونگی رسید "" دیونگی همه رو پیدا کرد اما هر چه گشت اثری از عشق نبود !!! فضول متوجه شد که عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده و دیونگی رو خبر کرد و دیونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد !! صدای فریاد عشق بلند شد !! وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است !!!!! دیونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند . از اون روز به بعد وقتی که عشق سراغ کسی میره چون کوره بدیهای معشوقشو نمی بینه و دیونگی هم همیشه در کنارشه

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند، محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که می شد به صحبتهایشان گوش داد . اولی گفت : من" صلح" هستم ، کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگاه دارد من مطمئنم که خاموش می شوم . لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت
دومی گفت: من" ایمان" هستم وجود من ضروری نیست ، پس چندان مهم نیست که من روشن باقی بمانم ،سخنش به پایان رسید . نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد
شمع سوم با ناراحتی گفت: من "عشق" هستم من توان روشن ماندن را ندارم ، مردم مرا به کناری نهاده اند و از اهمیت آن بی خبرند ، آ نها حتی فراموش می کنند که به کسی که به ایشان از همه نزدیک تر است عشق بورزند. زمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.
ناگهان کودکی وارد شد و با دیدن سه شمع خاموش گفت : چرا شما خاموش هستید ؟ شما باید همه روشن باشید و سپس به آرامی شروع به گریستن کرد . در این لحظه شمع چهارم گفت :نترس تا زمانی که من هنوز می درخشم میتوانیم شمع های دیگر را بیفروزیم . من" امید" هستم . بدین ترتیب همه ما دوباره می توانیم روشن باقی بمانیم . امید، ایمان، صلح، عشق
کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و با آن شمع های دیگر را روشن کرد. نور امید نباید هیچ
گاه از زندگیتان بیرون رود.
از کسی پرسیدم : همین که من عشقم واقعی باشه کافیه ؟ بهم گفت : دوست داری عاشق کسی بشی که عاشقت نیست ؟ گفتم : نه .
گفت : دوست داری کسی رو تو قلبت جا بدی که تو واسش مهم نیستی ؟ گفتم : نه
گفت : دوست داری واسه کسی بمیری که جون تو واسش مهم نیست ؟ گفتم : نه .
گفت : حاضری غرورتو به خاطر کسی بشکنی که ... توی اغوش کسی باشه که .... از لب کسی بوسه بگیری که .... عشقتو باور نداره ؟ گفتم : نه .
گفت : پس عشق تو هر چقدر هم واقعی باشه چون یک طرفه هست بازم کافی نیست
ابتدای عاشقی گاه انسان باید در سختی باشه تا به دیگری دست یاری دهد. گاه انسان باید با بخت بد روبرو شود تا هدفش را بهتر بشناسد.گاه به طوفان نیاز است تا او قدر ارامش را بداند .گاه باید به او اسیب برسد تا با احساس تر شود..
غم مال من شادی مال تو. بدی مال من خوبی مال تو.گریه مال من خنده مال تو. ناراحتی مال من راحتی مال تو. بیماری مال من سلامتی مال تو. اصلا چیز های خوب دنیا مال تو ولی تو مال من باش...
امشب ارزوهاتونو روی بال فرشته ها بذارین و تا رسیدنشون به اسمون دعا کنید صدای اجابت که به دلتون رسید ما رو فراموش نکنید....
توی تاریکی شبهام، تویی تنها تک ستاره بیا باز با هم بمونیم با یه چشمک دوباره
بیا تو چشمام نگاه کن، میخوام از چشات بخونم دنیای قلبت قشنگه بزار تو دنیاش بمونم
نمنمک بارون میباره ،تورو یادمن میاره، ساده مگیم تا بدونی دنیا مثل تو نداره
قلب تو پاک وزلاله مثل قطره های بارون دلنشین تر از بهاری حتی تو فصل زمستون
یادته وقتی که بودی همیشه من با تو بودم، حالانیستی من به یادت این ترانه رو سرودم
خیلی دلتنگ نگاتم چرا از من میگریزی با همه نازو عداهات واسه من خیلی عزیزی
زیر بارونا همیشه تورو تو یادم میارم حالا که نیستی کنارم هر شب تا سحر بیدارم
دل تو پاک وزلاله مثل قطره های بارون دلنشین تر از بهاری تو روزای زمستون
تو چشام اشکی نمونده، رو لبام حرفی ندارم، وقتی نیستی تک و تنها سر روی زانوم میزارم
هنوزم نم نم بارون اونو یادمن میاره، ای خدا بر نمیگرده کاری کن بارون بباره نرو نزار تنها بشم اگه بری دلم میگیره نزار نزار که عاشقت
تو غربت تو اوج تنهایی سر رو زانو بزاره و گریش بگیره
اخه چیجوری دلت میاد و قتی دلمو میکشنی اشکام و میبینی باز تنهام بزاری
یه گوشه میشنم وقتی که نیستی کارم شده شب و روز گریه و زاری
نه نشونی از تو ندارم، که ببینمت دوباره هنوز نم نم بارون تورو یادمن میاره
مرگ را پروای ان نیست
که به انگیزه یی اندیشید
اینو یکی گفت
که سر پیچ خیابون وایساده بود
زندگی را فرصتی انقدر نیست
که در ایینه به قدمت خویش بنگرد
یا از لبخنده و اشک یکی را سنجیده گزین کند.
اینو یکی میگفت
که سر سه راهی وایساده بود.
عشق را مجالی نیست
حتی انقدر که بگوید
برای چه دوستت می دارد.
والاهه اینم یکی دیگه میگفت
سرو لزونی که راست
وسط چهار راه هر ور باد وایساده بود
نوشته شده توسط داش سیا در پنجشنبه 1385/12/10 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت
روحم خسته است ، جانم به لب رسيده ، تنها در اين گوشه افتاده ام. سرنوشت
من اين بوده،کار ديگري از دست من ساخته نيست. چشما نم خيس است. دستم
بی اراده می لغزد وکاغذ هارا سياه می کند. احساس ناخوشايندی سراسر وجودم
?را فراگرفته. درد گلويم روزهاست کهمرا رها کرده ؛ ديگر تنهای تنهايم.
دلم برا يت تنگ شده است. برای آن نگاه بی غر ورت. خالی از هر افاده ای.
ای کاش هر روزمی د يدمت. اما نمی دانم هر وقت می بينمت بی اختيار
رو يم ر ا برمی گرد انم، قلبم به تپش می ا فتد و دلم می خوا هد هرگز نديده
بود مت. ای کاش می تو انستی درک کنی و اين ر ا به حساب بی ادبی x
نمی گذاشتی .ای کاش خودت می آمدی و حرف دلم را به خودم می زدی؛
می گفتی :" دو ستت دارم ". و آنوقت من هم با اراده ای دو چندان می گفتم :
" من هم دو ستت دارم عزيزم " ودستها يت را در دستا نم می گرفتم تا گرما يش
روح خسته ام را گرم كند. می گفتمت كه چه شب هارا که با ياد ت گذر اندم
و می گفتم که زندگيم بی تو معنی ندار د
روحم خسته است، جانم به لب رسيده، تنها در اين گوشه افتاده ام.
سرمای بی پير زمستان امانم رابريده است.اما هنوز تسليم نشده ام.
آرزوی ديدار دوبار ه ي منجي زندگيم مرا سر پا نگه داشته است.
باد زباله ها را به هر طرف که بخواهد،می برد. ماه هر از چند گاهی
پشت يک ابر چهره می پوشاند واندک نورش را از من دريغ می کند.
نشسته ام روی صندلی سوز و سرما همچنان ادامه دارد. مردم داخل
ماشين هايشان درحرکتند اما دو ساعتی می شود که پياده ای را نديده ام.
من هستم و فقط من؛ در انتظار آخرين ديدار
احساس سبكي مي كنم، ديگر چون گذشته ها قدم هايم سنگين نيستند
به آنسوي پل مي روم، مي روم تا به ديگران بپيوندم، همه شان غم خاصي
در چهره دارند، صداي پچ پچشان را مي شنوم، يكي مي گويد:"هميشه روي
آن صندلي مي نشست" و با دستش صندلي آنسوي رودخانه را نشان مي دهد.
و ديگري با حركت سرش تاييد مي كندجمعيت را كنار مي زنم،
به آرامي راه خود را باز مي كنم. جنازه اي در
ساحل رودخانه افتاده است. چهره اش به نظرم آشنا مي آيد، نزديك تر مي روم
به او خيره مي شوم. اما نمي دانم او را كجا ديده ام، ايستادن بي فايده است
برمي گردم؛به سوي صندليم. تا شب وقت دارم تا به او و سرنوشتش فكر كنم
روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند نه شاخه گلی برایش می اوردند نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند . وقتی رفت همه اومدند برایش دسته گل اوردند سیاه پوشیدند و برای رفتنش گریستند شاید تنها جرمشنفس کشیدن بود
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم دیدم تمام اشکهایم را برای به دست اوردنت ریخته ام.
قانون عشق

اخر از عشق تو ساکن کلیسا کیشوم .میکشم دست از مسلمانی،مسیحی میشم.انقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح.یا به عشقت میرسم یا غرق میشوم...
کنار انتظلرت تا سحر گاه شبی همپای پیچک نشستم
تو از راه امدی با ناز و ان وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
تمام غصه هایم مثل باران فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم فقط یک لحظه باریدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من تو مثل غنچه خندیدی و رفتی
هوای اسمان دیده ابریست پر از تنهایی نمناک هجرت
تو تا بیراهه های بیقراری دل من را کشانیدی و رفتی
کنار دیدگانت چشمه ای بود و من در پای چشمه تشنه ماندم
تو بی ان که بپرسی این عطش چیست ز اب چشمه نوشیدی و رفتی
کنار من نشستی تا سپیده ولی چشمان تو جای دگر بود
و من میدانم ان شب تا سحرگاه من را پرستیدی و رفتی
نوشته شده توسط داش سیا در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سلام به تمام کسانی که قدم به این وبلاگ میزارن.امید وارم خوشتون بیاد.در ضمن نظر یادتون نره ها.اگه مایل باشین تبادل لینکم صورت میگیره.
من سیاوش متولد 19/8/1368 از مازندران شهرستان نور هر کسی خواتس میتونی با این شماره با من تماس بگیره-09112151528-یه خرده ام صبر کنید اهنگ باز بشه.اهنگ این سری وبلاگ سلطان قلب هاست.موفق باشید
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY